|
امسال هم مثل سالهای قبل دل گیر بود
تو غربت نمیشه شاد بود
۵۰۰ کیلومتر وقتی از خانوادت دور باشی دیگه چهارشنبه سوری برات مفهومی نداره
از طرفی دختر عزیزم پیاسا بدجور بیمار بود
توی تب میسوخت
می لرزید مرتب حرفایی میزد تو خواب و بیداری که مفهوم نداشت نمیدونم شاید فشار روحی که از کار بهش وارد شده. شایدم به خاطر گرسنگی. خیلی به خودش گرسنگی میده. شاید اینجوری میخواد تهذیب نفس کنه. در هر حال امسال چهارشنبه سوری بد و دل گیری داشتم. خودم هم کلی بابت کارش باهاش بحث کردم و ازش خواستم اگه به همین منوال پیش میره کار رو ببوسه و بزاره کنار و بیاد خونه.
کاری که بازده اون فقط بیماری برای اون باشه بدون هیچ منبع اقتصادی یا خروجی اقتصادی به چه درد میخوره. نمی دونم شاید هم بابت جر و بحث با من بیمار شد.
در هر حال برای من که چهارشنبه سوری دل گیری بود.
آرزوی سلامت و موفقیت برای همه مردم این سرزمین
یا علی |